what-is-a-good-idea

یک ایده استارتاپی خوب چیست؟

در ادامه مطلبی که «درباره چالش طراحی وب» نوشتم، در این مطلب می خواهم ویژگی های یک ایده استارتاپی خوب را توضیح بدهم. در ابتدا باید ببینیم «استارتاپ» چیست؟ برای شروع توصیه می کنم این مطلب را مطالعه کنید. طبق تعریف ارائه شده در این مطلب، استارتاپ: « یک سازمان موقت است که با هدف یافتن یک مدل کسب و کار تکرارپذیر و مقیاس پذیر بوجود آمده است». در اصل بحث الان ما این است: یک ایده استارتاپی خوب چه ویژگی هایی دارد؟

۱- ایده استارتاپی خوب، ایده ای است که بشود بر اساس آن مدل کسب و کار ساخت.

مدل کسب و کار یعنی اینکه دقیقاً معلوم باشد هزینه های راه اندازی و نگهداری از کجا تأمین میشود و درآمدهای احتمالی از کجا و به چه شکل به دست می آیند. اگر معلوم نباشد درآمد از کجا به دست خواهد آمد، از ابتدا ایده را شکست خورده بدانید! هیچوقت به امید این نباشید که حالا اول محصول را آماده کنیم و صبر کنیم تا کاربران زیادی کسب کند، بعد به مدل درآمدی آن فکر می کنیم یا حتا شاید شرکت بزرگی پیدا شد که استارتاپ ما را خرید! سالانه هزاران استارتاپ در نقاط مختلف دنیا به راه می افتند که شاید حتا یک درصد آنها هم شکار شرکت های بزرگ نخواهند شد! البته این به معنی این نیست که نمی توان به تعداد کاربر به عنوان یک فاکتور درآمدی نگاه نکرد. برعکس ممکن است بزرگترین عامل موفقیت یک استارتاپ تعداد کاربران آن باشد ولی حتا در صورتی که استارتاپ شما قرار است محصولی رایگان هم ارائه بدهد، باز باید مدل درآمد مشخصی داشته باشد. به برنامه فوق العاده موفق «دیوار» نگاه کنید. این برنامه تا زمانی که به یک میلیون کاربر نرسیده بود، کلیه خدماتش رایگان بود ولی حالا آرام آرام دارد خدمات پولی را راه اندازی می کند. به جرأت می توانم بگویم «دیوار» برای این حجم کاربر و کسب درآمد از آنها، از همان ابتدا برنامه داشته است.

یک ویژگی مهم دیگر مدل کسب و کار، تکرار پذیر بودن آن است. تکرار پذیر بودن یک مدل کسب و کار یعنی بتوان آن را بارها و بارها تکرار کرد و درآمد کسب کرد. فرض کنید ایده ای به ذهن شما می رسد، آن را می سازید و یک مشتری هم برای آن پیدا می کنید. حالا آیا می توانید محصول را به دیگری هم بفروشید یا همان یک مشتری، اولین و آخرین مشتری است؟ اگر این طور است شما یک «پروژه» دارید نه یک «استارتاپ».

نکته دیگری که می خواهم اشاره کنم، تفاوت ظریف «سرویس» و «محصول» است. اشتباهی که برخی از دوستان مرتکب می شوند این است که «سرویس» را می فروشند! «سرویس» خدماتی است که شما در طول زمان به مشتریان خود ارائه می کنید. این خدمات را نمی توان «فروخت». برای این خدمات باید «حق اشتراک» از مشتری گرفت. فرض کنید شما یک نرم افزار آماده می کنید. اگر بعد از این که مشتری نرم افزار را از شما «خرید»، ارتباطش با شما قطع شد و به قول معروف «نخود نخود، هر که رود خانه خود!»، شما فروشنده یک محصول هستید. حالا فرض کنید، شما بعد از فروش نرم افزار، «خدمات» پشتیبانی از نرم افزار خود را به مشتری ارائه می کنید. پشتیبانی از جنس خدمات است و «فروخته» نمی شود، بلکه مشتری برای «استفاده مداوم» از آن، باید «به صورت مداوم» هزینه بپردازید، همان «حق اشتراک».

مقیاس پذیری یعنی این که بتوان با افزایش در منابع اولیه، تعداد کاربران و … درآمد آن را افزایش داد. اگر درآمد یک مدل کسب و کار، نسبتی معقول و منطقی با منابعی که برای آن هزینه می شود نداشته باشد، «مقیاس پذیر» نیست.

۲- ایده استارتاپی خوب، ایده ای است که مشکلی از مشکلات مشتریان را حل کند.

بزرگترین مشکلی که خیلی ها از ایده پردازان استارتاپی (اغلب شکست خورده) دارند این است که در خلأ به ایده ای فکر می کنند و بعد حدس می زنند که این موضوع می تواند برای خیلی ها جذاب باشد و چون جذاب است برای آن پول خرج می کنند! من معتقدم که ایده هایی که در خلأ به وجود می آیند به درد «خَلا» می خورند! و البته برای رسیدن به این نظر تجربه چندین و چند کار شکست خورده را در کارنامه خودم دارم!

برای یافتن یک ایده استارتاپی خوب، ابتدا یک «مشکل» خوب پیدا کنید! مشکلی که برای آن راه حلی دارید یا می توانید داشته باشید! اگر پیدا کردن «مشکل خوب» برایتان سخت است، از خودتان و مشکلات خودتان شروع کنید. مثلاً می دانید پوشک بچه چطور «اختراع» شد؟ و آیا می دانستید «مخترع» پوشک بچه از این اختراع خود در حدود ۶۰ سال پیش ۲ میلیون دلار به دست آورد؟ اگر کنجکاو شدید، اینجا را بخوانید.

در کتاب «واقعی شدن» که چند فصلش را ترجمه و در همین سایت منتشر کرده ام نوشته:

یکی از بهترین راه‌ها برای ساختن نرم‌افزار، حل مشکلات خودتان در آغاز کار است. شما مخاطب خود می‌شوید و آنگاه خواهید دانست که چه چیزی مهم است و چه چیزی غیر مهم. این روش نقطه آغازی برای انتشار و همه‌گیر شدن محصول شما است. نکته مهم درک این مسأله است که شما تنها نیستید. اگر شما خود مشکلی داشته باشید احتمال این هست که صدها و هزاران نفر دیگر در این مسأله با شما شریک باشند و مشکلی مشابه شما داشته باشند. این بازار شما است. کار آسانی نیست؟… هرگاه که شما مشکل خود را حل می‌کنید، محصولی می‌سازید که عاشق آن هستید و نکته همین‌جا است. این عاشقی به این معنی است که شما واقعاً از آن استفاده می‌کنید و برای شما مهم است. و این بهترین روش برای ایجاد علاقه و عشق در دیگران است.

خود من یک برنامه در کافه بازار منتشر کردم که برایش زحمت زیادی هم کشیدم ولی تا به امروز که یک سال از انتشار آن می گذرد، خودم هم ازش استفاده نمی کنم. علتش این است که این برنامه حتا مشکل خودم را حل نمی کند. احتمالاً حدس زدید که برنامه فروش بسیار ناموفقی داشت و الان به قولی «فقط یک صفحه دیگر در سوابق من» است.

نکته دیگری که می خواهم اشاره کنم، نگهداری از ایده است! بعضی ها چنان از ایده شان محافظت می کنند که فکر می کنی «فرمول داروی رفع کچلی» را کشف کرده اند! بگذارید خلاصه بگویم: ایده ها هیچ ارزشی ندارند. خیلی راحت درباره ایده هایتان با دوستان و آشنایان و مشنریان بالقوه صحبت کنید. بگذارید ایده ها در مواجهه با دیدگاه های متفاوت محک بخورند. شاید بعد از صحبت کردن با دیگران درباره ایده تان، به این نتیجه برسید این ایده آن قدرها که فکر می کنید، درخشان نیست! شاید با نظرات دیگران توانستید ایده بهتری بسازید! به این نقل قول Derek Sivers، رئیس و برنامه‌نویس، CD Baby‌ و Host Baby دقت کنید:

خیلی خنده‌دار است که می‌بینم مردم چطور از ایده‌هایشان محافظت می‌کنند. (افرادی که از من می‌خواهند nda [موافقت‌نامه حفظ اسرار] را امضا کنم تا ساده‌ترین ایده‌ها را به من بگویند.) در نظر من ایده‌ها تا اجرا نشوند، هیچ ارزشی ندارند. آن‌ها فقط یک ضریب هستند، در حالی که آن چیزی که میلیون‌ها می‌ارزد، اجرا است.

توضیح:
ایده وحشتناک = ۱-
ایده ضعیف = ۱
ایده نه خوب و نه بد = ۵
ایده خوب = ۱۰
ایده عالی = ۱۵
ایده فوق‌العاده = ۲۰
اجرا نکردن = ۱ دلار
اجرای ضعیف = ۱۰۰۰ دلار
اجرای نه خوب و نه بد = ۱۰٫۰۰۰ دلار
اجرای خوب = ۱۰۰٫۰۰۰ دلار
اجرای عالی = ۱٫۰۰۰٫۰۰۰ دلار
اجرای فوق‌العاده = ۱۰٫۰۰۰٫۰۰۰ دلار

برای داشتن یک کسب و کار، این دو را باید ضرب کنید.
فوق‌العاده‌ترین ایده، بدون اجرا فقط ۲۰ دلار می‌ارزد.
فوق‌العاده‌ترین ایده با اجرای فوق‌العاده دویست میلیون دلار می‌ارزد.
به این دلیل است که دوست ندارم ایده‌های مردم را بشنوم. تا وقتی هیچ اجرایی نبینم، علاقه‌ای به آن‌ها ندارم.

مطلب طولانی شد!

facebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmailfacebooktwittergoogle_plusredditpinterestlinkedinmail




6 فکر می‌کنند “یک ایده استارتاپی خوب چیست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>