چالش سطل آب … ببخشید طراحی سرویس وب!

این روزها به قدری چالش زیاد شده که نقل محافل دوستان شده است. وقتی دوستی را می بینیم، اولین چیزی که معمولاً می شنویم این است: «سلام! راستی درباره چالش … نظرت چیه؟!» حالا جای سه نقطه را با هر چیزی خواستید پر کنید!

در این مطلب می خوام درباره چالش طراحی و ساخت یک SaaS (سرویس وب) که آرش میلانی شروع کننده آن است بنویسم. آرش میلانی در وبلاگ خود چالشی را شروع کرده است به نام «چالش طراحی سرویس» که در شبکه های مجازی (به ویژه توئیتر) با هشتگ #IranDevChallenge پیگیری می شود.

آرش این چالش را این طور معرفی کرده است: «نمی‌تونم پروژه‌ای رو در شش ماه گذشته اسم ببرم که از ساختن اون احساس فوق‌العاده‌ای به من دست داده باشه. به همین خاطر من از امروز ۱۶ شهریور ۱۳۹۳ با کپی کردن کاری که Nathan Barry در سال گذشته انجام داد می‌خوام خودم رو به چالش بکشم». در این چالش آرش قوانین زیر را برای خودش تعیین کرده و قرار است به آنها پایبند باشد:

  • برای رسیدن به هدف چالش فقط شش ماه (تا ۱۶ اسفند ۱۳۹۳) فرصت دارم.
  • هدف مالی این چالش ارایه سرویسی تحت وب هست که ۵ میلیون تومان در ماه درآمد داشته باشد.
  • من در حال حاضر نمی‌دونم روی چه ایده‌ای می‌خوام کار بکنم و در روزهای آینده روی اون تصمیم خواهم گرفت.
  • من برای راه‌اندازی این سرویس حق ندارم سرمایه‌ای در این شش ماه جذب کنم.
  • من حق ندارم بیش از ۲۰ ساعت در هفته روی این پروژه کار کنم…

آرش در انتهای مطلب خوبش می نویسه: «اگر شما هم به فکرتون خطور کرده که کار مشابهی انجام بدین، همین حالا شروع کنید و من رو هم از پیشرفت کار بی‌خبر نذارید. در شبکه های اجتماعی با هشتگ #IranDevChallenge در این مورد صحبت کنید تا بقیه افراد هم بتونند شما رو دنبال کنند».

و اما نظر من:

مدتها بود درگیری شخصی داشتم برای انجام یک کار متفاوت. کاری که تا حد زیادی حتا سبک زندگی منو عوض کنه. تقریباً تمام تابستون درگیری ذهنیم این بود. اعتراف می کنم به علت آشفتگی ذهنی خودم راه فراری از این هزارتو پیدا نمی کردم و این پست آرش میلانی مثل چراغی بود که راه رو تا حدی روشن کرد: هدفی داشته باش و در راستای هدفت حرکت کن!

بعد از خوندن پست آرش، اولین کاری که کردم، رفتن به سایت Nathan Barry بود. رفتم تا ببینم مبدع اولیه این شیوه، چه کرده و حاصل کارش چی شده؟ تمام مطالبش رو به کمک برنامه Pocket تو تبلتم آفلاین کردم تا شب که به خونه میرم با فراغ خاطر بخونم. اعتراف می کنم که مطالب Nathan به قدری خواندنی بود که تا آخر شب بیشتر مطالبش رو خوندم و بقیه ش رو هم صبح روز بعد!

دو سه روز بعد داشتم به جزئیات راه رفته Nathan فکر می کردم و شرایطی که آرش برای خودش گذاشته بود. البته از پیگیری هشتگ در توئیتر هم معلوم بود که خیلی ها از چالش آرش استقبال کردن و می خوان همین روش رو ادامه بدن. به قول یکی از دوستان «جوگیری» دیگه ای شروع شده بود!

من از همون اول گفتم که در این چالش شرکت خواهم کرد. اما نکاتی هم دارم. حالا اینجا می خوام کمی درباره این چالش صحبت کنم.

۱- چرا ۶ ماه؟ موافقم که برای هر کاری باید برنامه ریزی کرد. حالا ممکن است طرحی که یکی آماده می کنه، ۴ ماهه به هدفش برسه، یکی دیگه ۸ ماهه. هر برنامه ای و هر برنامه ریزیی باید این سه ویژگی رو مشخص کنه: زمان، هزینه و ویژگیها. آرش در طرح خودش زمان و هزینه رو ثابت در نظر گرفته (۶ ماه و صفر ریال) و طبیعتاً باید روی ویژگی ها مانور بده. به هر حال معتقدم قبل از انتخاب طرح و ساختن پلن تجاری، فیکس کردن زمان کمی غیر منطقیه.

۲- چرا ۵ میلیون تومان در ماه؟ Nathan هرف خودش رو ۵ هزار دلار در ماه در نظر گرفته بود و البته حتا به ۵۰ درصد اونم نرسید! ۵ هزار دلار تقریباً نصف درآمد ماهانه یک برنامه نویس خوب در آمریکا است. حقوق برنامه نویس های گوگل و فیسبوک و … بین ۸۰ هزار دلار تا ۱۲۰ هزار دلار در ساله. حقوق متوسط یک برنامه نویس خوب در تهران حدود ۲ تا ۳ ملیون تومان در ماهه (طبق آمار سایت IranTalent در سال ۹۲). البته Nathan در سال ۲۰۱۳ طبق گفته خودش ۲۵۰ هزار دلار درآمد داشته پس هدف Nathan حدود ۲۵ درصد درآمد ماهانه ش در سال ۲۰۱۳ بوده! حالا چرا یک دفعه آرش گفته ۵ ملیون تومان برای من جاس سؤاله! به نظر من با در نظر گرفتن جمیع شرایط، هدف گذاری ۵۰۰ تا ۸۰۰ هزار تومان در ماه خیلی منطقی تر به نظر می رسه!

۳- Nathan در میانه کار می گه برای سنجش موفقیت در کار، باید یک متر خوب داشت و این متر همون ۵ هزار دلار در ماهه که تعیین کرده و در میانه کار همیشه درصد موفقیت رو اعلام می کنه ولی در آخر کار که طبق آمار خودش حدود ۵۰ درصد این مبلغ در ماه رو تثبیت کرده دیگه طرح خودش رو موفق نمی دونه و اون رو شکست تلقی می کنه. دوستانی که می گن حالا یه درصدی از این مبلغ اگر محقق شد هم خوبه، دقت نکرده ن که حتا یک درصد عدم تحقق این مبلغ به منزله شکست کار تلقی خواهد شد! پس رقم رو با دقت انتخاب کنید. وقتی هنوز حتا نمی دونید چه طرحی رو می خواید انجام بدید ولی از مبلغ درآمدش صحبت می کنید، نشانه ناپختگی کار شما تلقی خواهد شد.

۴- Nathan برای شروع کار خودش، ۵۰۰۰ دلار برای این کار کنار می گذاره و آرش هم صراحتاً میگه از بیرون سرمایه ای جذب نخواهد کرد! اولاً آرش مشخص نکرده که چقدر برای این کار کنار خواهد گذاشت و در ثانی مشخص نکرده که چرا تأمین سرمایه از بیرون رو نمی پذیره؟ در تمام دنیا، یکی از مهم ترین مترها برای سنجیدن موفقیت یک ایده استارتاپی، میزان سرمایه جذب شده توسط استارتاپ است. هر چقدر سرمایه بیشتری بتوانید جذب کنید، قطعاً نشان از پخته تر بودن ایده شما، کار شما، تیم شما و محصول شما تلقی خواهد شد. شاید دوستان نگران وجود سرمایه گذار و کم شدن سهمشان از محصول نهایی است ولی من به صراحت می گویم ۱۰ درصد سهیم بودن در یک استارتاپ یا محصول موفق مثلاً با یک ملیون کاربر بهتر از داشتن سهم ۱۰۰ درصدی در یک محصول یا استارتاپ با ۵۰ هزار کاربر است. در ضمن می توان از سایر مزایای داشتن یک سرمایه گذار خوب هم استفاده کرد. معمولاً سرمایه گذاران خوب، شبکه قدرتمندی در کنار خود دارند که می توانند در فروش محصول نهایی بسیار به کمک بیایند و در ضمن تجربه هایی دارند که حتا ارزش آنها از پولشان بیشتر است و خیلی از استارتاپهای موفق در حال حاضر پول می دهند تا بتوانند چند ساعتی از مشاوره های آنها برخوردار شوند!

به نظر من نه تنها تأمین سرمایه از بیرون بد نیست که بسیار هم پسندیده است!

۲۰ ساعت در هفته؟ آرش برای تعیین این زمان دلایل خاص خودش را دارد. Nathan در میانه کار خودش به این نتیجه رسیده که تعیین زمان و کنترل آن کار بیهوده ای است. اتفاقات فراوانی ممکن است بیافتد که همه برنامه ریزیهای شما را به هم بریزد. پس ساعت کاری را بر مبنای توانایی ها و تعهد های خودتان تنظیم کنید. نکته دوم این که همه کارآفرینان موفق از همه وقت خود و همه توانشان برای پیشبرد کار خود استفاده می کنند. بنیانگذار دوو در کتاب «سنگفرش هر خیابان از طلا است» می گوید ساعت کاری خودش را از ۹ تا ۵ به از ۵ تا ۹ تغییر داده است! چه اشکالی دارد اگر بیشتر از ۲۰ ساعت در هفته کار کنید و زودتر به نتیجه برسید؟ اگر حتا یک ماه زودتر به هدف برسید، ۵ ملیون زودتر به جیب تان وارد می شود!

و اما کاری که کرده ام:

من هم همانطور که در ابتدای مطلب نوشتم موافق حضور در چنین چالشی هستم و کارهایی انجام داده ام. در ابتدا از میان لیست انبوه ایده هام که همه را در برنامه فوق العاده Evernote ثبت می کنم، ۵ تا را نامزد این چالش کردم. یک هفته همه آنها را سبک و سنگین کردم و از میان آنها یک طرح را برگزیدم. دیروز در جلسه میتاپس UX مشهد، با دوست عزیزم، مهدی علیپور (دکتر استارتاپ) درباره ایده صحبت کردم و سؤال مهدی عزیز این بود که بقیه ایده هایی که از این غربال رد شدن رو هم بیار تا سر فرصت بررسی کنیم. شاید نکات مهمی توشون باشه که پتانسیل بهتری برای کار داشته باشند. بنابراین تا جلسه بعدی با مهدی عزیز، می توانم اعلام کنم که هنوز هیچ ایده ای برای این چالش ندارم!

و اما کارهایی که باید در بقیه این هفته و هفته بعد انجام بدم اینها است:

۱- بررسی بیشتر ایده ها با کمک مهدی علیپور و انتخاب ایده نهایی،

۲- انتخاب یک همکار برای کارهای کارهای گرافیکی. خوشبختانه تا حد زیادی از عهده کارهای فنی بر می آم و مشکلی در این زمینه نیست.

۳- تهیه بوم کسب  و کار (Business Model Canvas). اگه نمی دونید چیه اینجا رو ببینید.


مطالب مربوط به این چالش رو برچسب IranDevChallenge می زنم تا در آینده راحت تر بشه اونا رو پیدا کرد! شما هم نظرتون رو بنویسید و اگر تمایل به همکاری در حوزه گرافیک و UX و طراحی وب دارید همینجا کامنت بگذارید یا به من ایمیل بزنید. آدرس ایمیل من ali نقطه behzadian در gmail است.

 

2 فکر می‌کنند “چالش سطل آب … ببخشید طراحی سرویس وب!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *